سخنرانی آقای معروف اوراز در مراسم چهارمین سالگرد محمد اوراز
* * *
تابستان سال 48 بود، کانون خانواده ام شاهد گشودن چشم عقاب تیز پروازی شد که راز انتقال پیامی سبز از نهادش به آستان معبود از همان ابتدا در برق نگاهش پیدا بود و لحظه شمارش برای پرگیری و رفتن به ارتفاع و انتقال و آنچه در دل دلشت، شعف انگیز بود.
رشدش را می دیدیم
پر کشیدن هایش را
و اکنون آماده پرواز بود
پرواز به آنچه که سرود است و سرود است
و به نگاه می گفت که:
من نیز چو خورشید دلم زنده به عشق است
راه دل خود را نتوانم که نپویم
پر کشید به قله این کوه – سلطان یعقوب – زود آمد و آن را محل مناسب انتقال رازش ندید، بابا حسن – فرنگ – شیروه و دیگر قلل اطراف هر یک پس از دیگری به زیر بالهایش در آمدند اما هیچکداام حوضه مناسب راز گشايی اش نبودند. او دریافته بود که به وراتر این حوضه و فراتر از این ارتفاع رفت.
مقصد بعدی، دالامپر – کانی خدا – قه لاتی شا – سپی رز و قندیل بود، اما خواسته اش را در هیچکدام نیافت.
قندیل به او سپرد که راز خود را بر بستری از برف بگشاید:
علم کوه – زرد کوه – شیر کوه – سهند – سبلان و حتی بام ایران دماوند، نیز نداشتند آنچه را او می خواست.
دریاچه سبلان به او سپرد که :
رو سینه را چون سینه هاهفت آب شو از کینه ها و آنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
او کماکان باید پرواز می کرد و بالها باید گستریده تر و ارتفاع بیشتر می شد تا شاید بستر مناسب حاصل آید که – سنگینی راز سینه اش را می فشرد؛
هیمالی مقصد بعدی بود
سینه به هفت آب شسته بود و برف سفید قلل مرتفع را در مقابل خود می دید راه پر پیچ و دراز – و بد اندیشان و خطر هم هر دم منتظر و شکاف های یخی و صخره ها و مکان البته مناسب تر از قبل چه این بار هر کسی را اذن صعود و فرود بر این قلل نبود و تنها کسانی راه می یافتند که همتشان به بلندای قامت قلل هیمالیا باشد.
راکاپوشی – چو آیو – شیشا پانگما – لوتسه – ماکالو و حتی بام جهان اورست نیز بستر مناسب راز گسترش و دیدار باپاک بی نهایتی که تمام قلل را به عشقش زیر پا نهاده بود، نبودند
و اکنون گاشبروم یک.....
و سنگینی بار راز
و ناتوانی جسم برای حمل آن
و پهنهُ عرضهُ راز – نه بر قله – که بر لوح سفید بهمنی در نزدیکی ستیغ.
و ذکر راز – نه به زبان که با جوهر سرخ خون بر منظر منیر مطلق گستریده شد او – راز نوشت و نذر کرده بود
به هوا داری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمهُ خورشید درخشان برود
و جسم به خاک واگذاشت . روح به پروازی ابدی در بیکران وسعت دید ما در آورد تا به چشم بصیرت ببینیم و به گوش دل بشنویم راز به نرخ جان گفتهُ اوراز را؛ ودر چنین همایشی به هم می آيیم و قدردان همت دوستان و دوستدارانش باشیم که امکان برگزاری مجلس انس و همدلیمان فراهم کردند.
معروف اوراز